وقتی که خبر استعفای دسته جمعی اعضای شورای صنفی دانشکده مهندسی را شنیدم و سپس دلایل آن ها را -در اطلاعیه ای که در این راستا صادر کرده بودند- خواندم، متاسف شدم.
گرچه با توجه به جریانات اخیر و موانعی که در مسیر آن ها از ابتدای تشکیل شدن این شورا در راه تحقق خواسته ها و اهدافشان وجود داشت، چنین تصمیمی چندان دور از انتظار نبود. اما آن چه که برای من در مورد استعفا و عمل آن ها پذیرفتنی نبود و نیست، این است که اعضای شورای صنفی در برابر؛ عدم به رسمیت شناختن آن ها توسط برخی از مسئولان- نبود فضا و بودجه برای فعالیت- عدم همکاری دبیر شورای صنفی سه دانشکده ( یار و هم ائتلافی قدیمی) و سیاسی جلوه دادن آن ها توسط شورای صنفی دو دانشکده دیگر به قصد تخریب آن ها، چرا چنین روشی را برگزیده اند؟
قبول دارم در مدتی که از تشکیل این تشکل می گذرد، فشارها بر روی آن ها از جوانب مختلف زیاد بوده است. برخورد ها و واکنش ها و نوع نگاه مسئولان نسبت به آن ها چندان مناسب نبوده است. برخی سعی در تخریب آن ها داشته اند. برخی از مسئولان با ایجاد موانع و سخت گیری های بی مورد سعی بر به حاشیه راندن این تشکل مهم دانشجویی داشته اند. قبول دارم که یاران قدیم شان، آن هایی که بی وفایی و اهداف ریاکارانه شان در طول این چند مدت برای آن ها ثابت شده بود، با آن ها همکاری نداشته اند و قبول دارم که ابر و باد و مه و فلک همه در کار بودند تا شورای صنفی پیش برنده اهداف خود که در متن استعفا نیز به آن ها اشاره شده است، نباشند. اما باز هم برای من استعفای آن ها قابل پذیرش نیست. زیرا این عمل آن ها که می خواستند آورنده نشاط، رفاه و آزادی برای دانشجویان و حامی حقوق برابر آن ها باشند، را نشان از ضعف توانایی ها و تجارب آن ها در برابر فشارهای خارجی و درون تشکیلاتی، برای تخریب و به حاشیه راندن این شورا می دانم.
هر چند که پیش بینی می شد که اعضای شورای صنفی به دلیل فضا و بستری که آن ها در آن قرار می گیرند، ذهنیت مسئولان نسبت به آن ها و دلایل خاص دیگر که همیشه در مورد این شورا در دانشگاه وجود داشته و نیز کم تجربگی اعضای جدید، کار ساده ای در پیش رو نخواهند داشت. اما انتظار نمی رفت که از اصلاح امور و حل مسائل و معضلات در مسیر تلاش برای حفظ کرامت انسانی دانشجویان و دیگر اهدافی که تعیین کرده بوده اند، کناره گیری کنند.
مگر با کسی که برای این اهداف در جامعه ما تلاش می کند، چه برخوردی می شود؟ آیا او را ستایش می کنند و برایش هر چه خواست فراهم می کنند تا به اهدافش برسد؟ آیا می گذارند تا نفس بکشد؟ آیا فضای خفقان آمیز و مسدود و مسموی برای او ایجاد نمی کنند تا او را زیر شکنجه و فشارهای خود از اهدافش منصرف کنند؟
در این جا که شورای صنفی بازیچه دست برخی از مسئولان شده است، آیا فرار از میدان این بازی و سپردن گوی و میدان به آن هایی که نمی خواهند تا شورای صنفی وجود داشته باشد و آورنده وحامی نشاط، رفاه و آزادی برای دانشجویان باشد، عملی عاقلانه و آرمان خواهانه و عدالت جویانه است؟
مگر اعتراض نسبت به کیفیت نامناسب غذا، کمبود امکانات رفاهی، آموزش و تفریحی همیشه در دانشگاه با دید سیاسی نگریسته و عمل و اقدامی برای توطئه بر علیه نظام و مقدسات و مسئولان تلقی نشده و نمی شود؟ مگر فاعلان و معترضان و منتقدین این جور مسائل به اتهام و سپس جرم تشویش اذهان (کدام اذهان؟) عمومی، اخلال در نظم (کدام نظم؟) دانشگاه و جامعه، اقدام برعلیه امنیت ملی(کدام امنیت) و تلاش برای براندازی نظام و توهین به مقدسات و مسئولان به زندان نرفته اند؟
بنابراین انتظار همکاری از جانب مسئولان و دیگر جریانات و نهادها در دانشگاه با شما و اهدافتان آیا کمی نامعقول به نظر نمی رسید؟
قبل از هر چیزی این استعفا خوشحالی کسانی را به ذهن من متبادر کرد که خواهان منحل شدن این شورا بودند. کسانی که مخالف چنین اهدافی بودند و کسانی که تلاش می کردند تا این شورا را تخریب و به حاشیه ببرند. زیرا با این کنارگیری، گوی ومیدان را به دست گرفته و بسان قبل که برای سرکوب وجود و اهداف شما و امثال شما تلاش می کردند، اکنون نیز بر شدت عمل خود می افزایند.
آیا مناسب نبود که این تصمیم خود را در جمعی عمومی با دانشجویان در میان می گذاشتید، بعد آن را عملی می کردید، تا حامیان و دلسوزان حقوق و کرامت دانشجویان از سرکوبگران نشاط، رفا و آزادی دانشجویان، حسابشان جدا شود و دانشجویان آن ها را بشناسند؟
اما نکته جالب توجه در این مورد، پذیرش سریع استعفای شورای صنفی دانشکده مهندسی از جانب مسئولان دانشگاه بوده است. زیرا در عرض چند ساعت به این استعفا پاسخ داده شد و آن را بدون این که بپرسند چرا، پذیرفته اند. گویی که آن ها قرن ها تحت فشاری عذاب آور و سخت بودند که یک دفعه از آن رهیده اند. من خیلی خوشحال می شوم که مسئولان زود به دانشجویان پاسخ بدهند. اما در تمامی موارد. البته این پذیرش زود هنگام استعفا از جانب مسئولان عجیب و دور از انتظار نسیت، بلکه نوع تبعیض در پاسخ دهی آن ها نسبت به مسائل عجیب است.
آیا همین مسئولان برای انجام امورات دانشجویان و حل مسائل آن ها و پاسخ دادن به درخواست های آن ها حتا در همان وقت قانونی که خودشان تعیین کرده اند، تا به کنون موفق بوده اند؟
آن ها که نشست با دانشجویان و جلسات پرسش و پاسخ می گذارند و به قول خودشان اعضای خانواده را دور هم جمع می کنند تا مسائل را صمیمانه حل کنند، اما در همان جلسه پرسش های انتقاد آمیز را بر نمی تابند و اعضای خانوده را تنبیه نیز می کنند، آیا می دانند که سیستم پوپولیستی شان برای سرپوش نهادن بر ضعف ها و سرکوب دانشجویان و اهدافشان بر ملا شده است؟
راستی به قول یکی از همین اعضای مستعفی چرا سایه ای، پناهی برای این تشکل در دانشگاه وجود ندارد؟
مگر به غیر از این است که نمی خواهند که شما و اهدافتان باشید، پس چرا کنار کشیده و می کشید؟
می دانم که شرایط سختی داشته اید و فشارها سنگین بودند و برای تحقق اهدافتان بی وقفه و سخت کوشانه تلاش کردید. اما باز هم می پرسم که چرا این گونه و آن هم در این شرایط؟
به راستی که صدای سخن مهندس بازرگان در گوش هایم طنین می اندازد که می گفت« آزادی نه دادنی است و نه گرفتنی، آزادی یادگرفتنی است.» و باور دارم که حق گرفتنی است نه دادنی.
توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آنجا که پیامهای این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج میشود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زنندهای روبرو شوید یا تبلیغات سایتهای غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیامها بر عهدهی فرستندگان آنهاست.