بعد از روی دادن حادثهی دوم و تجمع خودجوش دانشجویان، برخی از افراد به این فکر افتادند که برای انسجام و اتحاد بیشتر در بین دانشجویان و نظم دادن به تجمع خودجوش آنها، لازم است تا شورایی از دانشجویان تجمعکننده، تشکیل شود و این نظم و انسجام را در بین تودهی دانشجویان معترض که به نحوی پراکندگی و تشویش بین آن ها حاکم بود، به وجود آورده تا برای مطالبهی حقوق خود به نحو سازمانیافتهای عمل کنند. طبیعی بود که با شکلگیری تجمعی به این وسعت در سطح دانشگاه، عواملی باشند که بخواهند با ایجاد ترس و وحشت در بین دانشجویان و اختلافافکنی در بین آنها، دانشجویان را متفرق و از مطالبهی خواستههای برحقشان منصرف کنند. در هر صورت ایدهی تشکیل شورا مطرح و شروع به تهیهی لیستی از دانشجویان تجمعکننده کردیم. لیستی با تعدادی 10 نفره بسته شد و در همان ابتدای بستن لیست اعتراض برخی از دانشجویان نسبت به تهیه لیست برخاست. هنگام نوشتن اسامی شورا، با برخوردهای زنندهای از طرف دانشجویان معترض مواجه شدم که به حساب هیجانات و احساسات حاکم در تجمع گذاشتم. سعی کردم که به گرایشات، وابستگیها و سلیقههای دانشجویانی که درخواست ثبت اسمشان در لیست شورا را میکردند، بیتوجه باشم. نکتهای که بعدها پی بردم یکی از اشتباهات من در طول این حوادث بود، بیتوجهی به همین موضوع بود. زیرا تأثیرات آن را در جلسات و تصمیمگیریهای شورا و همچنین مذاکره با مسؤولان دانشگاه به وضوح مشاهده کردیم. تشکیل شورا و لیست 10 نفره اولیه را از طریق تریبون برای دانشجویان تجمعکننده اعلام کردیم. همچنان اعتراضات برخی از افراد نسبت به نبود اسمشان در شورا وجود داشت و گویی که در این شورا قرار بود تا کسی به نون و نوایی برسد که عدهای برای حضور در آن دست و پا میزدند و از هیچکاری برای حضور در این شورا دریغ نمیکردند. زمانی که می خواستیم اولین جلسه شورا را تشکیل دهیم، ناگهان با هجوم چند نفر از دانشجویانی مواجه شدیم که سعی داشتند تا لیست را بگیرند. دعوایی به راه افتاد و کسانی که تا دیروز برعلیه دانشجو بودند هماکنون با ادعاهایی چون من نمایندهی دانشجویان هستم و من میخواهم حق دانشجویان را بگیرم، خواستار حضور در شورا بودند. عدهای نیز مدام تکرار میکردند ما مستقل هستیم و نمایندهی دانشجویان مستقل هستیم. خلاصه هر کسی خود را به عنوان نمایندهی طیفی از دانشجویان معرفی مینمود و جالب آنجا بود که همین افراد بعدها در مقابل خواست دانشجویان درآمدند. رفتارها و حرفهایی شنیدم که به خاطر عدم ایجاد اختلاف و تفرقه بین دانشجویان گذشت کردیم. با برخوردهای دانشجویانی مواجه شدیم که هر کدام به نحوی میخواستند اسمشان در این شورا باشد. وقتی میخواستیم برای تشکیل جلسه، وارد دفتر کانون بشویم با ممانعت چندتن از دانشجویانی مواجه شدیم که خواهان این بودند تا نه تنها اسم خودشان بلکه دوستان و همراهان و وابستگانشان نیز در لیست شورا گنجانده شود. جلوی در دفتر کانون را به روی ما بستند و میگفتند افراد خودی حق ورود را دارند. با تمام هجمهها و فشارها و رفتارهای ناشایستی که از طرف برخی از دانشجویان در مورد تشکیل شدن شورا بود، توانستیم وارد دفتر کانون شویم. گرچه این امر با توجه به تجارب گذشته و شناختی که از دوستان داشتیم برخلاف میل ما بود اما باز هم گذشیم به این باور که شاید آنها نیز طبق خواستههای دانشجویان عمل خواهند کرد. تا این لحظه اعضای شورا از 15 نفر تجاوز نمیکرد اما به محض ورود به دفتر کانون و تشکیل جلسه با تعداد زیادی از دانشجویان مواجه شدیم (برخی از آنها در دفتر کانون حضور داشتند و برخی دیگر نیز بعدها وارد شدند) که خواستار ثبت اسمشان در لیست شورا بودند. در مورد عضویت تعدادی از این افراد مشورت شد و چند نفر دیگر نیز به لیست شورا اضافه شد. در ابتدای تشکیل جلسه کسی با حضور این دانشجویان در جلسه شورا مخالفت نکرد. البته به شرط نداشتن حق رأی. بعد از بحث و گفتگوهای زیادی که در جلسه شورا چه در حضور دکتر شهرکی و آقای زندوکیلی و چه بدون آنها صورت گرفت، شورا وارد مرحله تصویب مطالباتی شد که در جلسه مطرح شد. با شمارش تعداد افرادی که حق رأی داشتند، متوجه شدیم که تعداد اعضای شورا از 10 نفر به 25 نفر افزایش پیدا کرد. یکی از موضوعاتی که دانشجویان معترض به لیست شورا مطرح میکردند. بحث سهمیهبندی تشکلها و گروهای مختلف در شورا بود. عدهای دیگر میگفتند که نباید بحث تشکلها را مطرح کرد. برخی می گفتند مستقل هستیم. برخی میگفتند شما میخواهید شورا را به نفع خود مصادره کنید و برخی دیگر نیز برچسبهای سیاسی بودن و انجمنی بودن و از فلان تشکل بودن را مطرح می نمودند که با وجود تمام این مسائل سعی کردیم چندان توجهی به این موارد نکنیم، زیرا که احساس میکردیم باعث تضعیف شورا خواهد شد.
تمام سعی ما در آن جلسات بر این بود که خواستههای دانشجویان را منعکس کنیم. برای خواست و مطالبات دانشجویان تلاش کنیم و اگر با مسؤولان دانشگاه برای دفاع از حقوق دانشجویان بر روی یک میز بنشینیم تنها انعکاس دهندهی مطالبات دانشجویان باشیم. اما بودند کسانی که به جای دفاع از حقوق دانشجویانی که در سرما ایستاده بودند و برای احقاق حقوق خود گلو پاره میکردند و سوزش سرما را تاب میآوردند، دیدن مسؤولان و نشستن با آنها بر روی یک میز را فرصتی میدانستند برای پیش کشیدن مسائل شخصی خود و شاید حل برخی از این مسائل. مگر تأسیس شورای اهتمام جزو مطالبات دانشجویان بود که کلی از وقت جلسات داخلی شورا و جلسات مذاکره با مسؤولان را گرفت؟
در هر جلسهای که شورا تشکیل میداد، دوستانی بودند که اولین و آخرین مطلبی را که بیان میکردند، موضوع پایان دادن به تجمع و متفرق نمودن دانشجویان و رفتن به دنبال فرایندهای قانونی شکایت کردن بود و کسانی دیگر نیز در جلسات شورا حکم واکمن را داشتند. برخی صرفاً به عنوان خبرنگار و گزارشگر در آنجا حضور داشتند، برخی به عنوان سیاهی لشگر و برخی دیگر نیز به دنبال دوستان خود به آنجا میآمدند و صرفاً برای نوشتن بیانیه و... برخی برای به دست آوردن محبوبیت در بین دانشجویان و خلاصه هر که را بهر چیزی به این شورا آمده بود.
گاهی به جای حمایت از دانشجویان دوستانی بودند که به حمایت از مسؤولان دانشگاه میپرداختند و بودند کسانی که دقیقاً همان القاب و برچسبهایی که مسؤولان به تجمع و اعتراضات دانشجویان نسبت میدادند، به برخی دیگر از اعضای شورا نسبت میدادند. موجسوار خطاب کردن، سیاسی بودن، انجمنی بودن، نشریه داشتن، وابسته به فلان گروه و فلان جناح و مواردی از این قبیل مدام در جلسات شورا مطرح میشد و گویی که هر کسی جزو این طبقهبندی قرار میگرفت مجرم بود و سریعاً میبایست مجازات گردد.
در مورد بیانیهها و قطعنامههای شورا و نحوی مذاکرات شورا با مسؤولان بحثهای فراوانی است که از جمله میتوان اشاره کرد که روند کلی تصمیمگیریهای شورا به جای آن که بر اساس و با توجه به خواستههای دانشجویان باشد بر پایهی نظرات مسؤولان بود.
آنچه که در شورا بیش از هر چیزی نمود داشت، عدم ثبات در بیان نظرات و پایداری بود بر روی آنچه در شورا تصویب میشد. بیانهای که شامل بندهای تصویب شده شورا بود، مدتها انتظار امضای دوستانی را میکشید که در مورد بند 3 هنوز مخالفت خود را اعلام میکردند.
بحث تعطیلی کلاسها یکی از مباحثی بود که علیرغم تصویب در جلسهی شورا، عدهای بعداً مطرح نمودند که برخلاف تصمیم شورا بوده که من تأکید میکنم به هیچوجه این مورد برخلاف تصمیم شورا نبود و برای اثبات گفتهی خویش شواهدی زیادی میتوانم ارائه دهم. از جمله صورتجلسههای شورا که خوشبختانه هر نکتهای که در شورا مطرح میشد توسط منشی شورا مکتوب میشد و هماکنون این صورتجلسات موجود میباشند و برای تعیین صدق و کذب و رفع ابهام در مورد مسائلی که دوستان مطرح مینمایند میتوان به آنها مراجعه کرد.
شورا در تمامی جلساتی که تشکیل میداد نیمی از وقت خود را میبایست صرف اینکند تا عدهای بفهمند به نظرات دیگران احترام بگذارند. هنگام صحبت کردن یک شخص، شخص دیگری سخنان او را قطع نکند. تجسم کنید در گروهی که کسی دیگری را دزد خطاب میکند و دیگری به همکارش میگوید خونت را میریزم، چگونه میتوان کار کرد و انتظار نتایج مثبتی از آن گروه داشت؟
شورایی که همیشه برای تصمیمگیری در مورد ادامه تحصن دانشجویان و یا تعلیق آن تنش زیادی را میبایست تحمل کند و با گنجاندن مواردی از جمله اصل 27 قانون اساسی که حاکی از قانونی بودن تجمعات دانشجویان داشت و برگزاری انتخابات شورای صنفی برای تقویت آن که حتا دبیر شورای صنفی نیز از مخالفان این بند بود، مخالفت میکرد و در مورد تشکر از حمایت دیگر دانشگاهها نظرات مخالف زیادی داشت، چگونه میتوانست برای تحقق مطالبات صنفی آنها تلاش کند؟
شورای که تصویب نمود تا برخی از اعضای خود همان شورا را به عنوان متخلف به دانشگاه معرفی کند، چگونه میتوانست از حقوق دانشجویان خسته و نگران و زخمخورده که احساس ناامنی میکردند، دفاع کند؟
با این توصیفات شورا همچنان به کار خود ادامه میداد. تشکیل جلسات داخلی و مذاکره با مسؤولان همچنان ادامه داشت. در آخرین جلسهای که شورا در غیاب تعدادی از اعضای خود - بنابر دلایلی از جمله کسالت قادر به حضور در جلسه نبودند- با مسؤولان داشت و مذاکراتی که صورت گرفت، تصمیم بر این شد که بیانیهای صادر شود و مطابق با گفتگوها و توافقات صورت گرفته، به تحصن پایان داده شود که شاید تنها مخالف آن جلسه من بودم. وقتی بر خواسته و نظر خودم چه در این جلسه و چه در جلسات قبل و بعد به همراه برخی دیگر از دوستان مبنی بر گرفتن تضمین کتبی از مسؤولان در مورد اجرای مطالبات اصرار میکردم، دموکراسی چماقی بود که مدام با استفاده از آن این دوستان بر سر ما میکوبیدند.
بعد از اتمام جلسه با مسؤولان، شورا تشکیل جلسه داد و قرار شد تا بیانیه را صادر کند. در این جلسه دبیر شورا بنابر دلایلی قادر به حضور در جلسه نشد. جلسه با حضور 23 نفر تشکیل شد و در مورد اینکه بیانیه چگونه نوشته شود و چه چیزیهای درآن مطرح شود بحث شد و بیانیهای نوشته شد که تنها نکتهی مثبتش ذکر کلمهی موافقت بود که البته با کلی کلنجار رفتن و بحث و شنیدن فحش و ... این کلمه گنجانده شد. بیانیه به تصویب رسید و قرار شد تا هر چه زودتر توزیع شود. ضمناً در همان جلسه نیز تصویب شد که در روز دوشنبه نیز بین دانشجویان شیرینی توزیع شود. بیانیه روز بعد بدون هیچ تغییری در دانشگاه توزیع شد، اما متأسفانه یا خوشبختانه طبق معمول قبل از توزیع آن به دست مسؤولان رسید. ریاست دانشگاه تعدادی از اعضای شورا را فراخواند و به آنها گفت که من موافق با بیانیه شما نیستم. بنابراین شورا که اعلام انحلال نموده بود دوباره تشکیل جلسه داد و بیانیهای دیگر صادر کرد که با 17 نفر از اعضای شورا به تصویب رسید. وقتی من در جلسه حضور یافتم همه به من گفتند چرا بیانیهای را که تصویب نکردیم، توزیع کردید، در صورتی که به غیر از 2 الی3 نفر همه بیانیه را امضا کرده بودند و تصویب شد که هر چه زودتر توزیع شود و اگر بنا بود که چند روز بعد منتشر شود هیچ دلیلی نداشت که تا پاسی از شب به تصویب آن بپردازیم و اعضا آن را امضا کنند. نکته مهم اینجا است که چگونه بیانیهای با امضای 23 نفر از اعضا، اعتبار ندارد و بیانیهای با 17 امضا اعتبار دارد؟ وقتی من به عنوان کسی که بیانیه اول را توزیع نمودم در جلسه حضور پیدا کردم، عدهای که قبلاً تنها در حکم یک خبرنگار در جلسات فعالیت میکردند، هماکنون شاکی بودند که باید من را به عنوان متخلف به دانشگاه معرفی نمایند. عدهای که تنها به دنبال اجرای خواستههای مسؤولان بودند و به تازگی از خواب زمستانی بیرون آمده بودند با «نخالههای ادبیات» خطاب کردن افرادی که در جلسه حضور نداشتند به توهین کردن پرداختند. شورا تصويب كرد که من و چند تن از دوستان دیگر حق رأی نداشته باشیم. بنابراین از جلسه خارج شدم. گویا بعد از من ریاست دانشگاه در این جلسه حضور پیدا کرد و بعد از تأیید بیانیه شورا، شورا آن را توزیع نمود. نظر من و برخی دیگر از دوستان این بود که شورا رسمیت خود را از دست داده است و چون تصمیمات شورا بیشتر براساس خواستههای مسؤولان گرفته میشد، احساس کردیم که چنین شورایی با این ترکیب نمیتواند مدافع حقیقی خواستههای دانشجویان باشد.
برخلاف نظرات آقای مهرانفر که در نشریه پنجره مسائلی را در مورد شورا مطرح نمودند (البته دستاندرکاران نشریهی پنجره هم در مقدمهی خود بر این مصاحبهها مشخصاً اعلام کردهاند که صحبتهای آقای مهران فر صحیح نیست و پاسخگویی را به مجال دیگری موکول کردهاند. بنابراین انتقاد ما به درج این مصاحبه در پنجره نیست که بنا به اصل امانتداری صحبت ایشان را منتشر کرده است، بلکه انتقاد ما به خود آقای مهرانفر است که واقعیتها را به شدت تحریف کردهاست.) شورا تجمعکنندگان نه یک شورای تحمیلی بلکه یک شورای اضطراری بود و اگر هم شورا از اهداف اصلی خود خارج شد، به دلیل بهانهگیری و مخالفتهای کسانی بود که مخالف تجمع دانشجویان و تصویب بند 3 بودند. مسألهای که وی در مورد تصویب بیانیه و توزیع آن مطرح نمود کاملاً نادرست میباشد زیرا در آن جلسه 23 نفر بیانیه را تصویب کردند و صحبتی نیز از امضای دبیر نشد زیرا که نبود چند نفر تأثیری در تصویب و صدور بیانیه نداشت و بنده نیز به عنوان توزیع کننده بیانیه اول در دانشگاه در جلسه بعدی بودم و خود آقای مهرانفر نیز شخصاً از من به دلیل مسائلی که عدهای از اعضای شورا در مورد من مطرح نمودند، معذرتخواهی کردند.
در مورد اعلام انحلال نیز هیچگونه شرط و پیششرطی نبود، در جلسه شورا تصویب شد که وظایف این شورا به شورای صنفی محول گردد و البته دوستان حتا این مصوبهی خودشان که در بیانیه نیز ذکر شده بود، بعداً رد کردند. در هر صورت کار ما در این شورا به پایان رسده بود و این شورا که دیگر کارایی مفیدی برای دانشجویان نداشت از نظر ما منحل شده بود.البته شاید این شورا همچنان برقرار باشد و عدهای که ادعای مستقل بودن میکردند و بعدها علاقهمند شدند تا تشکل راه بیاندازند به خواستههایشان رسیده باشند.
توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آنجا که پیامهای این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج میشود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زنندهای روبرو شوید یا تبلیغات سایتهای غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیامها بر عهدهی فرستندگان آنهاست.