یک روز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم که تمام دانشگاه بسیج شده تا دستاوردهای دانشگاه را به نمایش بگذارد. چادرهای متعدد و سلسله غرفه هایی در پشت مسجد قائم (مهندسی) بر پا شده تا محیطی را برای نمایش دستاورد های دانشگاه آماده کند.
نگاهم بی اختیار به تابلوهای نمایشگاه افتاد: «امور فرهنگی دانشگاه برگزار میکند؛ دستاوردهای چهار سالهی دانشگاه سیستان و بلوچستان». کمی که دقت کردم متوجه کلمهی چهار ساله شدم. نمی دانم چرا فقط باید دستاورد های چهار سالهی دانشگاه به نمایش گذاشته شود هر چه فکر کردم دلیل مناسبی نیافتم ولی حالا که فکر می کنم یادم میآید که یکی از دانشجویان که مثل بنده متحیر از این الفاظ شده بود به دوستش میگفت: «خوب چه اشکالی دارد جناب آقای کروبی هم برای انتخابات ریاست جمهوری آینده اعلام نامزدی کرده و شاید هم شروع به تبلیغات.» ولی من نفهمیدم یعنی چه؟ (که بدین وسیله از شما خواننده محترم تقاضا دارم ترجمهی این عمل نامفهوم را برای
رفع ابهام ما به دفتر نشريه ارسال كنند)خوب بگذریم، بعد از کلاس که داشتم برمیگشتم به خودم گفتم بروم ببینم چه خبر است؟ بعد از سه چهار غرفهی خالی از سکنه در غرفه ی پنجم یا ششم بود که موفق به رویت یک موجود زنده شدم که در حال اتصال تکه پارچههای زرد رنگ به چادر مشکی غرفه بود. با خودم گفتم عجب!(با کسب اجازه از صاحب امتیاز الفاظ) جلوتر وضعیت کمی بهتر بود در غرفهی کانون موسیقی کمی حرکت انسانی مشاهده کردم ولی بعد از آن تا آخر جز میزهایی که بر آن چند جلد کتاب (آن هم با فاصله) چیده شده چیزی ندیدم (از مسئول غرفههایی که در آن، جز این بود غذر خواهی میکنم آخر من با دو چشم خود بیش از این ندیدم.)
در آخر صف طویل غرفه ها چند نفر از بچههای انجمن اسلامی را دیدم که در آخرین غرفه دور هم جمع شده بودند. وقتی علت را جویا شدم این گونه جواب شنیدم:«ما تفاضای غرفه کرده ایم ولی به دلیل نصب لامپهای مشکی با تقاضای ما مخالفت شده». با خودم گفتم مگر از این انجمن بی بخار جز چاپ یکی دوتا نشریه ویا جلسات معرفی کتاب انجام شده که منکر انجام کار فرهنگی این گروه هستند.
و باز با خودم گفتم: عجب!
روز که میخواست جای خود را به شب دهد با باد و طوفان بدرقه شد. بنده برای حمایت از غرفههایی که به دلیل عوامل طبیعی و جوی خسارت دیدند از مسؤولان تقاضای کمک میکنم گر چه میدانم جواب ما جز: «بررسی خواهد شد!» چیزی نیست و باید به فکر گلباران دانشجویی بود. بگذریم فردای آن روز باران به باد نیز افزوده شد و زمین با آسمان قرار بست که دانشگاه از ارائهی دستاوردهای چهار ساله خود باز بماند! در این مدتی که در دانشگاه سیستان و بلوچستان به سر میبرم نه دیده و نه شنیده بودم که در زاهدان این گونه زمین و زمان علیه چیزی قیام کنند، به مدت چهار یا پنچ روز این قضیهی باد و باران ادامه داشت. با خودم گفتم: عجب!
تا اینکه بالاخره هوا نیز خسته شد و باد و باران قطع شد، این بار وقتی از جلو غرفهها میگذشتم صندلی وارنهای را دیدم که تا زانویش در آب بود و داربست هایی که حوصلهیشان سر رفته بود و چادرهایی که خسته بودند! چون درگیر درسها بودم نفهمیدم پایان دستاوردهای چهار ساله چه شد! تا اینکه بعد از چند روز یکی از دوستانم را دیدم که بی اختیار میخندد علت را جویا شدم گفت:«رفته بودیم از دستاورد های چهار سالهی دانشگاه بازدید کنیم ولی دیدم که انگار این غرفهها بودند که ذوق زده شده بودند ناگهان یکی از دوستان که مسؤو ل یکی از معدود غرفههای دارای سکنه بود یقهی ما را گرفت و انداخت در یکی از غرفهها که جلومان چند تا کتاب و پشت سرمان چند تا عکس و نمودار چسبانده بودند و به ما گفت که هر که آمد لبخند بزنید، ما هنوز خودمان را جمع نکرده بودیم که دیدیم هیأتی با جلوداری جناب آقای اکبری در حال بازدید از نمایشگاه هستند ما نیز طبق عادت با تبسمی خدمت آقای دکتر سلامی عرض کردیم و به ادامهی جمع کردن خودمان پرداختیم. من نیز با خود گفتم: عجب!
توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آنجا که پیامهای این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج میشود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زنندهای روبرو شوید یا تبلیغات سایتهای غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیامها بر عهدهی فرستندگان آنهاست.