پروسهی هویتسازی انجمن اسلامی مستقل یا 58
این مطلب را برای دانشجویان جدید و کسانی مینویسم که نشریات سال 85 را مطالعه نکردهاند.
یادداشت خود را با یک مقدمه و سوآلی طولانی آغاز میکنم؛ در سال 84 با روی کار آمدن دولت احمدینژاد، فضا برای فعالیت منتقدان دگرگون شد و عرصه فعالیت انتقادی بر همگان تنگ شد. در خارج از دانشگاه مطبوعات منتقد توقیف شدند و اجازهی چاپ به بسیاری از کتب داده نشد. بسیاری از اساتید دگر اندیش از دانشگاه اخراج و یا به صورت اجباری بازنشست شدند.
در دانشگاهها نیز وضعیت بدتر از این شد. انجمنهای اسلامی که بعد از دههی هفتاد از فعالیتهای احساسی و انقلابی خود دست برداشته و به سمت عقلانیت روی آورده بودند و اساس کار خود را انتقاد از وضعیت موجود برای توسعه و مدنیت در جامعه قرار داده بودند، از دم تیغ دلت نهم در امان نماندند و بسیاری از دفاتر این تشکلها در دانشگاهها بسته و حتا تخریب شد! و با انتصاب افرادی که سابقهی فعالیتهای امنیتی داشتند در مقام ریاست دانشگاهها، دانشگاه را به یک پادگان نظامی تبدیل کردند تا بهجز بله و قربانچشم، چیزی از دانشجویان نشنوند.
در چنین فضای خفقانآوری بود که شنیده میشد یک انجمن اسلامی مستقل و منتقدی در دانشگاه شکل میگیرد.(؟!) تعجب همگان برانگیخته شد که مگر انجمنهای فعلی(طیف علامه دفتر تحکیم وحدت) مستقل و منتقد نیست که یک انجمن دیگر نیز در دانشگاهها به پا شود؟!
برای روشن شدن افکار عمومی دانشجویان،گاهی قلم به دست گرفتیم و ماهیت و سازوکار این تشکل را به دانشجویان نشان دادیم و بر همگان ثابت شد که این تشکل که بهناحق از نام انجمن اسلامی سوءاستفاده کرده است، مستقل بودن در مورد آن صدق نمیکند وحتا منتقد بودنش هم در مورد خصومتهای شخصی بروز پیدا کرده است. و با توجه به برنامههایی که در دانشگاه اجرا کردهاند و عدم استقبال دانشجویان از این برنامهها، نداشتن پشتوانه دانشجویی این تشکل نیز برملا شد.
حال سوآل این است؛ چگونه با یک عقل سلیم میتوان قضاوت کرد که دولت و نظامی که در حین سرکوب کردن انجمنهای اسلامی آن هم به دلیل انتقاد، مجوز تأسیس یک انجمن اسلامی دیگر را میدهد و آن هم از نوع مستقل و منتقد آن؟!
در چنین فضای بستهای دست کدامین قدرت از این دانشجویان حمایت میکرد تا این تشکل را تأسیس کنند؟
و آیا منطقی است وزارتی که دفاتر انجمنهای اسلامی را با بولدزر تخریب میکند، به دانشگاه اجازه بدهد که برای تأسیس این انجمنها مجوز صادر کند؟
آری هیچ انسان عاقلی چنین قضاوت غلطی را انجام نمیدهد. این تشکل که موجودیت خود را مدیون سوم تیر 84 است، توسط افرادی به وجود آمد که هرکدام سرخورده از یک تشکل وابسته دیگر بودند و به دور هم جمع شدند و بدون هیچگونه ایدئولوژی و جهانبینی مشخصی و تنها با خطگیری از نهادهای دیگر در این فضای مسموم این انجمن را تشکیل دادند.
این تشکل در مدت موجودیت خود برنامههایی برگزار کرده است تا هویتی برای خود کسب کند. ولی از آنجایی که هویت خریدنی نیست در این کار با شکست مواجه شدند و در یک حرکت کاملاً ماکیاولیستی و غبراخلاقی نام تشکل خود را از انجمن اسلامی مستقل به انجمن اسلامی 58 تغییر دادند. در صورتی که عدد 58 به هیچ وجه منالوجود با این تشکل همخوانی ندارد. در اصل سال تأسیس انجمن اسلامی دفتر تحکیم وحدت دانشگاه سیستان و بلوچستان است.
این جماعت با این تفکر که در آینده بتوانند به دروغ خود را انجمن اسلامی برحق بخوانند، دست به چنین کار ناشایستی زدند و با دلایل واهی و غیر منطقی قصد دارند کار خود را توجیه کنند. ولی شاید این را نمیدانند که یک تشکل وقتی با دولتی میآید با همان دولت نیز میرود. جالب این است که این تشکل خود را مستقل میداند ولی در شورای مرکزی آن اعضای فعال دیگر نهادها و فراتشکلها به راحتی وارد میشوند.
در شمارهی 43 کاغذ اخبار نیز مطلبی در مورد این تشکل نوشتم و حقایقی نیز در مورد این تشکل روشن شد. فکر میکردم که این تشکل بیریشه حد خود را بداند و پا را فراتر نخواهد گذاشت ولی با کمال تعجب بعد از مدتی سکوت، این تشکل دوباره جریان هویتسازی خود را شروع کرد و در چند روز اخیر بیانیهای صادر کرده است که قابل تأمل است.
این بیانیه که هدف آن فقط ابراز وجود و ثبت کردن نام خود در ذهن دانشجویان است، در آغاز به ستایش از فضای انتقادی و تضاربآرا میپردازد و سپس خود را در میان تشکلها حَکَم میکند و دعوت به هماندیشی میکند.
در جواب باید بگویم که انجمن اسلامی 58 در حدی نیست که چنین پیشنهادی بدهد و از طرفی حسن نیت این تشکل هنوز برای افکار دانشجویان روشن نشده است. و هماندیشی هنگامی معنا پیدا میکند که طرفین نقاط مشترکی داشته باشند. هماندیشی با آنهایی که از نسل کسانی که قرآن برسرنیزه کردهاند و از احساس مذهبی مردم سوءاستفاده کردند و هماکنون خود نیز با سوءاستفاده ابزاری از دین و مذهب مردم با چنین کار غیراخلاقی به راه خود ادامه میدهند، بیمعناست.
هماندیشی با کسانی که خود را دانشجو میدانند و از طرفی دیگر با نهادهای قدرت برای سرکوب و منزوری کردن جنبش
دانشجویی نشست دارند و خواستههای اکثر دانشجویان را به بهانههای خرافی و کجاندیشی خود به باد تمسخر میگیرند، معنای ندارد.
حوادث اخیر که در دانشگاه به وجود آمده فقط به خاطر ضایع شدن حقوق دانشجو و خواستههای صنفی آنها بود و به همت دانشجویان به بار نشست و پیروزی بزرگی نصیب آنها شد.
حال آنهایی که در مقابل این خواستهها ایستادگی کردند و هر روز به طرف سازمان مرکزی دانشگاه میروند و خواهان برخورد شدید با دانشجویان متحصن هستند باید از دانشجویان عذرخواهی کنند و ما را با این جماعت که خواهان اندیشه و عمل حذفی هستند نقطهی مشترکی نیست که هماندیش کنیم.
ما در این موارد نیاز به هیچگونه هماندیشی نمیبینیم، چون طرف مقابل خود اندیشه ندارد و با خط گیری از بالا فعالیت میکنند؛ و از طرفی با کسانی که اعتقاد به هماندیشی ندراند و ساعتی بعد تمام اندیشههای این هماندیشی را در اختیار امنیتیترین نهادهای کشور قرار میدهند نمیتوان هماندیشی کرد. در پایان بگویم که ما ابوموسی اشعری نیستیم و نیازی هم به عمرو عاصهای زمانه برای حکمیت نداریم. ما به جنگ اندیشه اعتقاد داریم و اندیشههای خود را از طریق نشریات به دانشجویان ارائه میدهیم تا آنها در این مورد قضاوت کنند·
توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آنجا که پیامهای این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج میشود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زنندهای روبرو شوید یا تبلیغات سایتهای غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیامها بر عهدهی فرستندگان آنهاست.